بگذريم از ايتاليا ـ سبب ميشدند تا بسياري از شماليان روانهٴ جنوب شوند. برخي از آنان ديگر به زادگاهشان بازنميگشتند.
پزشكان جنوبي. برنار آلبرتي مجموعهاي از نسخههايي را گردآورد، كه بيشتر از ابنسينا اقتباس شده بود. گي دو كولياك بزرگترين جراح عصر خويش بود و تا دو قرن موجب رشد آن علم شد. پير دو ناديلز و ژان پاتاران دربارهٴ زايمان (يا آبستني) زنان به بحث پرداختند. رمون شالما دو ويويِر و ژان تورنامير دربارهٴ طاعون نوشتند و دومي رسالهاي هم دربارهٴ كليات طب دارد بهصورت شرحي بر مقالهٴ نهم
كتاب المنصوري.
اين گروه چندان چشمگير نيست، مگر بهخاطر شخصيت خارقالعادهٴ دوكولياك. ولي اگر پزشكان معروف را هم به نويسندگان آثار پزشكي اضافه كنيم، ميتواند خيلي بيشتر شود. البته اين كار چندان كمكي به افزايش معلومات ما دربارهٴ پزشكي در اين عصر نخواهد كرد، ولي باعث بيشترشدن اطلاعات از عادات و رسوم پزشكي خواهد شد. دو مثال كفايت ميكند. نهتنها پاپها پزشكاني را كه شهرت واقعي يافته بودند بهعنوان پزشك شخصي خود استخدام ميكردند، بلكه كاردينالهاي آوينيون هم چنين بودند و هريك براي خود پزشكي داشتند. براي پزشكان افتخار بزرگي بود كه با يك كاردينال محترم مربوط باشند؛ بهعلاوه، بسيار پرفايده هم بود، يا ميتوانست باشد. شخصي به نام گيوم دولافون (گيوم دو فونت) در خدمت كاردينال سفيد، يعني گيوم كورتي سيسترسيني (وفات: 1361) بود. اين دولافون در كاستر (تارن، لانگدوك) زاده شده و در مونپليه تحصيل پزشكي كردهبود؛ وي ثروتمند شد و دستگاه مجللي فراهم ساخت؛ تعدادي كتاب گرد آورد و در وصيتنامهاش (آوينيون، نوزدهم مه 1361) برايشان ترتيبات مختلفي داده است. كتاب مقدسش در پنج جلد به راهبان ماروِژول، كتاب دعايش به كليساي كوساد، كتابهاي دينياش به بلاكاس دو لاپراد وقف شده است. وي درنظر گرفت، كتابهاي پزشكياش به مونپليه فرستاده شود. دو كتاب ابن سينا و يك كتاب جالينوس را بايد بفروشند و درآمدش را (كه درخور توجه بود) به بيمارستانهاي مونپليه بدهند؛ ساير كتابهايش را رئيس دانشكدهٴ پزشكي مونپليه ميان دانشجويان تنگدست تقسيم كند.
دربار آوينيون پزشكان فرانسوي را هم مانند پزشكان ايتاليايي جلب ميكرد. استاد نادينو دي آلدوبراندينوي بوواتييِري از پراتو (نزديك فلورانس) برخاست و به خدمت كلمنس هفتم (ناپاپ 1368 ـ 1494) درآمد. چند نامهاي كه او نوشته، بهمقدار زيادي زندگي در آوينيون را روشن ميسازد؛ اين زندگي بسيار پرخرج بود و پزشكاني كه با اعضاي دربار پاپ سروكار داشتند، بايد خود را براي پاسخگويي به سوٴالات دشوار طبي و فلسفي آماده ميكردند. نادينو باوجود مطالعات شبانهروزي خويش، حفظ مقامش را دشوار يافت. پيداست كه جامعهٴ آوينيون بسيار بغرنج بود؛ براي يك پزشك ميدان مساعدي بود، ولي بايد براي بهدستآوردن مزايا تلاش ميكرد و شايستهٴ آن ميبود. اين نادينو تا سال 1410 يا پس از آن، زنده بود.